تبلیغات

ابزار رایگان وبلاگ

منو وبلاگم - -18
 
 

 

 
 

 
       

 
 

               

 
 
  آرشیو مطالب

اردیبهشت 1391

فروردین 1391

اسفند 1390

بهمن 1390

دی 1390

.:: لیست کامل آرشیو ماهانه ::.



  موضوعات

اطلاعات عمومی

آموزش

تصویر

خاطرات من

شعر های بنده

داستان

دل نوشته

دانلود

علم و تکنولوژی

نقد فیلم و موسیقی

متن شعر

موسیقی هفته


  لینک دوستان

 

قالب وبلاگ

استخاره

پنج تن

خورشید خاموش ... !

وب خونه

دیوونه بازی رو عشق است!!!

همه چیز توی یه چیز

پرک

ضدحــــــــــال

دنیای کوچک من ...

فرشته عشق

پسر بامزه

|||M.B.E Bax|||

نوشته های یک دانشجو

چراغ قرمز

قالب میهن بلاگ


  نویسندگان


  صفحات جانبی
test
blog-music
موسیقی هفته(اسفند)


  اَبر برچسبها
شهرام شکوهی  انتقاد سیاسی  وحید و دوستان  امام رضا(ع)  خوب کاری نداشتیم الکی برچسب دادیم  مجبوریم برچسب بدیم  انتقاد اجتماعی  محسن چاوشی  سوء تفاهم  تشکر 

  درباره وبلاگ

سلام به بلاگ من خوش اومدید
اینجا قانونی برای بی قانونی وجود نداره
پس آزاد باشید
مدیر وبلاگ: وحید



  لینک های ویژه

prmz

پایگاه مقالات دامپروری و دام پزشکی

بهترین سایت تفریحی و سرگرمی

وبسایت رسمی صنایع سنگ ثامن الحجج

ابزار وبلاگ نویسان

پایگا 3 فوت دانلود

لیست کامل پیوندهای روزانه

ارسال پیوند


  مطالب پیشین

خوب دیگه راحت شدم

خاطره بازی

این ناظممونه

عجب کار سختی

آب خنک

موسیقی هفته:محسن چاوشی

اگه تونستی بگی اینا چی هستند؟

موسیقی هفته:شهرام شکوهی (اسیر عشق)

کاش می شد یه زره یاد می گرفتیم.

پست ثابت نیست

واقعا نمی دونم چی بگم

همه با هم برای پیروزی

بدجنس نباشید! اجازه دهید ایرانی ها از نرم افزارهای شما استفاده کنند

باورم نمیشه!

-18

لیست کامل مطالب ارسالی


  نظرسنجی
قالب چطوره






  تبلیغات


تبلیغات



  آمار بازدید

آمار بازدید :
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 


  -18
 
مرتبط با : خاطرات من
خدایا منو ببخش

سلام با انرژی اومدم و خسته از راهی که رفتم. که درس گرفتم اما یاد نگرفتم که آدم بشم

ای ساعت ها هم به عقب بر میگشتن خوب بود.

سه ماهه دارم یه شعر رو گوش میکنم هنوزکه هنوزه دارم فلسفه و دلیل منطق جدیدی براش میارم

زندگیم تکراری شده اما انگار دارم هروز متولد میشم

دلگیرم از اینهمه هنجار که برای ما تعیین می کنن .

هه عالم بی عمل به چه ماند --------------- به زنبور بی عسل!

که من باشم و تو باشی من انجام ندهم تو انجام  دهی که اگر برای تو خوب باشد برای من بد

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1.  میگویند آدم ها رو در مسافرت میشه شناخت. واقعا صحیح است .
2. آزادی بیش از حد منجر به اتفاقات بدی میشود
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نمی دونستم که نوجوانان این مملکت جنبه آزادی را ندارند که موقعی که به مسافرتی می روند.
هزاران بی ادبی را همراه خود ببرند و ببرند ببرند
اینجا تنها جایی است که میخواهم حرفم رو کامل بزنم چون تا اومدم حرف بزنم زدن تو دهنم
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سفر نامه:
تغریبا ساعت 10 بود که راه انداختیم به سمت راه آهن بعد از تاخیر های نسبی وارد قطار شدیم که باز هم فهمیدم
که قطارش شیش نفره است خوب مشکلی نبود اما نه هشت نفر داخل یه کوپه شش نفره
قبلش پدرم به من سفارش کرده بود که گذشت کنم برا همین تا ساعت 12 صبح بیدار موندم و در راهرو قطار به سر
بردم به بهونه شارژ موبایلم.گذشت تا رسیدیم به مشهد بعد از 14 ساعت رسیدیم و به سمت مسافر خانه راهی
شدیم. جای تمیزی بود اما تنها بدی داشت این بود که سویت به سویت بود یعنی 7 الا 8 نفر داخل یه اتاقک دو تخته
با یه دونه تشک یه نفره که میزاشتیم رو زمین با این که من با بچه هایه بدی افتاده بودم خیلی رک و واضح
بهتون بگم شوخی کردنشون فوش مادر دادن به هم بود و روی هم لقب های بد گذاشتن
که سوزنشون گیر کرده بود رویه من که جعفر... و از اینا روز اول که زهر مار واسم شده بود و سکوت کردم.
رفتیم حرم عصری که دستم رسید به حرم  و حسابی شکایت کردم به آقا جالبه بدونین که سوزنشون بعد زیارت
ول شد و به یکی دیگه گیر کرد اون فرد هم که یه بد بخت مثل خودم بود روزش زهر مار شد که فردا هم داستان ادامه
داشت. که به مدیر گفتیم مدیرهم که زدن موادش دیر شده بود گوش نکرد و بعد از زدن رفتیم پیشش که بوی گند
تریاک میداد به بچه ها تذکر داد. بچه ها هم خیلی آزاد شده بودن شوخی ها جنسی هم توی مشهد میکردن
و ما هم ناراحت بودیم سویتمون رو عوض کردیم با هما هنگی با مدیر که از بچه ها هم آتو گرفته بودم مثل اس ام اس
هایی که فوش ها بد بود جلو خود مدیر مزاحم تلفنی من بودن و دست زدن به گوشی من و پاک کردن همه شماره های سیو شده وضعیت از دیگه از این بدتر هم میشه به دیگه از این عالی تر نمیشه تغییر کرده بود.
اما باز هم مزاحمت تلفنی ایجاد میکردن منم دیدم از یه مدیر معتاد تریاکی چیزی بر نمیاد خودم دست به کار شدم
فقط کافی بود یه تیکه به من می انداختن تا اون روی وحید رو میدیدن که دیدن اول با یه مشت شروع کردم تا زدن
سرش به دیوار حسابی گیج و منگشون کردم تا جایی که کم مونده بود بیمارستانی بشه . مدیر و ناظم ها هم از این
غضیه اطلاعی پیدا نکردن تا جایی که از تلفن خود سویت زنگ میزدن و فوش میدادند و قطع میکردن از قرار معلوم
یکی از زنگ ها موقعی بود که خود ناظم هم اونجا بود که گوش رو دادم دست ناظم و حالشون گرفته شد
این از این خوب اما  نکته بعدی غذاشون بود که نهار برنج پاکستانی با خورشت نپخته.
شب هم یه زره غذا بانون که درجه کیفی روی 10 قرار میگیره به طوری که من نزدیک بود معده ام سوراخ بشه
چون  اکثر غذا هام رو نیومده فرستادم سطل آشغال تا حدی که موقعی که رفتیم استخر موج های آبی من توی
5 ساعت 4 ساعتش رو روی شکمم سرف کردم از همبرگرو پیتزا گرفته تا بستنی و آبمیوه نزدیک 20 هزار اینجا
خرج کردم شبش هم که دو سه تا از هم اتاقی ها ما اومده بودن گفته بودن با ناظم داریم میریم حرم بیاین
منم خسته کوفته نرفتم که فردا هم فرصت نشد برم و یه نکته رو فهمیدم توی مشهد هم باشی فاصله ات با حرم
کم تر از 2 کیلومترباشه امام رضا نطلبت نمیتونی قدم از قدم برداری
------------------------------------------------------------------------------
میگن جنبه آزادی ندارین نگین چرا.!! البته خود دولت صد درصد مقصر است زیرا یا باید دانشگاه ها هم از نظر
من کاملا تفکیک جنسیتی بشه که اون موقع وضع از اینی که هست بد تر میشه
یا باید از پیش دبستانی تا دانشگاه این تفکیک برداشته بشه که به زره جون های ما عقده ایی نشن
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تازه یه کلامی که دکتر شریعتی گفت رو به نثر امروزی برمی گردونم

ابرو گذاشتیم گفتن کثیف است زیر ابرو برداشتیم گفتن زن است
مودب بودیم گفتن پاستوریزه است از ادب خود کاستیم گفتن لاشی است
این چه وضعی است وایسا دنیا من میخواهم پیاده شم
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هر روز که می گزرد به این شعر بیشتر پی میبرم

ساعتارو به عقب برگردون/اگه فرصتی هنوزم مونده
بگو تو گذشته چی میبینی/که از آینده تورو ترسونده
ساعتارو به عقب برگردون/اون همه خاطره رو پیدا کن
پشت این همه شب تکراری/یه جهان تازه رو من وا کن
من هنوز زخمی خاطره ام/جز تو هیچ کس رو دلم مرهم نیست
اسمتو صدا زدم وقتی که/حتی اسم خودمم یادم نیست
همه ی امیدمی این روزا/که نجاتم بدی از این زندون
تو فقط اگه بخوای میتونی/ساعتارو به عقب برگردون

میشه زمین خورد و گریه نکرد/به دادم برس بهترین نا رفیق
هنوزم به دستای تو قانعم/هنوز عاشقم با یه زخم عمیق
تو این روز های سیاه و کسل/دلم خیسه از حس بارون شدن
تورو جون هرکی بهش مومنی/فقط امشبو حرف رفتن نزن
تو این روزهای سیاه و مریض
فقط یه کمی چایی واسه من بریز

میدونم همیشه بدهکارتم/میدونی نمیشه فراموش کرد
من از بس که تو خوابتم زخمی ام/نمیشه که کابوسمو گوش کرد
نمیشه که این وحشتو دوره کرد/نباشی نمونی نخندی بری
یه عمری جنون رو تحمل کنم/به دیوونگیم دل نبندی بری
تو سیگارو خاموش کن تا بگم/چه طور میشه با گریه هم دود شد
چه طور میشه با خنده هم زخم خورد/چطور میشه با عشق نابود شد
شبایی که میترسم از فکرهام/همیشه هوا خیس و بارونیه
یه زن با جنونش به من یاد داد/که عاشق شد قبل ویرونیه
تو این روزهای سیاه و مریض
فقط یه کمی چای واسه من بریز



برچسب ها : انتقاد اجتماعی-انتقاد سیاسی-سفر نامه-
»

نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه 27 بهمن 1390

نظرات (


 
 

 

 

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by manoblogam This Themplate  By Theme-Designer.Com

 
       

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ